تبلیغات
کویـر کوچــــــــــــــک من - مطالب hamzeh savaedi
سه شنبه 25 بهمن 1390

بزرگترین حماسه ساز آبادان - " شهید دریاقلی سورانی "

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



چرا كسی تو را نمی‌شناسد؟ نام تو، نام كوچكی نیست؛ "دریا " در ابتدای نام توست! دریا كه كوچك نیست. پهناور است و عمیق، زلال است و مواج. كسی نیست كه دریا را نشناسد، اما تو چرا این قدر گمنامی؟

كسانی كه نام تو را در كتابی خوانده‌اند و یا تو را می‌شناسند، انگشت خود را بالا بگیرند و ما كه تو را نمی‌شناسیم، آرام سر خود را پایین بیندازیم. نام تو، دریا را به یاد می‌آورد، "بهمن‌شیر " را به یاد می‌آورد و "كوی ذوالفقاری " آبادان را.

در آن نیمه‌شب، ارتش بعثی‌ها چقدر راحت با قطع كردن نخل‌های قشنگ كوی ذوالفقاری روی بهمن‌شیر پل می‌زنند و بی ‌سروصدا به این طرف آب می‌آیند تا محاصره آبادان را كامل كنند و آبادان هم بسان برادر دوقلویش، خرمشهر و مانند یك سیب سرخ در دامن خودخواهشان بیفتد اما ضرب شست بچه‌های سبزگون خرمشهر به آنها این درس را داده بود كه باید منطقه‌ای آرام را برای ورود به آبادان انتخاب كنند.

كوی ذولفقاری آن شب چقدر آرام بود. ما مدافعان كم‌شمار شهر، كیلومتر‌ها آن طرف‌تر در میان دبو پل ورودی شهر - پل ایستگاه هفت و ایستگاه دوازده - انتظار ورود بعثی‌ها را می‌كشیدیم؛ ولی سروكله‌ دشمن از لا‌به‌لای نخل‌های خوش‌قامت كوی ذوالفقاری پیدا شد. بعثی‌ها می‌دانستند كه جنبنده‌ای میان خانه‌های منهدم شده‌ آنجا نیست. اما گمان نمی‌كردند كه در میان آن همه ماشین‌های اوراق شده در گورستان اتومبیل‌ها‌، پیرمردی به نام تو، به نام تو "دریاقلی " هنوز با دوچرخه‌اش زندگی‌ می‌كند؛ پیرمردی كه دریا در ابتدای نام اوست؛ دریاقلی اوراق فروش! آن شب هیچ چشمی جز چشمان تو آنها را ندید. تو می‌دانستی كه چند شب پیش خرمشهر از دست رفته و بعثی‌ها روی آسفالت جاده‌های اصلی ورودی به شهر آبادان، خاك پوتین‌های خود را می‌تكاندند.

ما نمی‌دانستیم بعثی‌ها با عبور از جاده‌های ماهشهر و آبادان - اهواز راه‌ها را بسته‌اند و چقدر از مردم ما به دست آنان اسیر شده‌اند. امشب كه تو در لابه‌لای آهن‌های زنگ زده‌ اتومبیل‌ها چشمت به بعثی‌ها می‌افتد، می‌فهمی كه نوبت شهر توست؛ آبادان!

آرام خودت را در دل سیاهی شب جابه‌جا می‌كنی و دستانت فرمان دوچرخه را لمس می‌كند. روی زین كه جابه‌جا می‌شوی، ركاب می‌زنی. پیرمرد چه ركابی می‌زنی! تو كه عضله‌هایت جانی ندارد. آرام‌تر خسته‌ می‌شوی، نفست بند می‌آید، در نیمه‌ راه می‌مانی‌ها!

اما نه! ركاب بزن، بعثی‌ها با جاده‌ "خسروآباد " چهار كیلومتر فاصله دارند؛ یعنی با تنها جاده تسلیم نشده‌ شهر و تو تا مقر سپاه آبادان نه كیلومتر فاصله داری. ركاب بزن! هر كه زودتر برسد تاریخ را عوض خواهد كرد. اگر بعثی‌ها به جاده خسرو‌آباد برسند، همه‌ كناره ایرانی اروندرود در دستشان خواهد بود و آنان به تمام ادعاهای مرزی خود خواهند رسید.

ركاب بزن دریاقلی! بعثی‌ها برای بلعیدن آبادان بی سروصدا آمده‌اند. آنان تو را ندیده‌اند. ای كاش به جای دوچرخه یك موتور داشتی یا نه! ای كاش در میان گورستان ماشین‌ها، یك ماشین زنده می‌شد، فقط یك ماشین و تو راحت پشت فرمان می‌نشستی و می‌آمدی به مقر سپاه آبادان. نه! آن شب اگر تو ماشین هم داشتی در كنار بزرگترین پالایشگاه خاورمیانه كه حالا دارد می‌سوزد، یك لیتر بنزین هم دم دستت نبود كه در حلقوم این ماشین بریزی، پس ركاب بزن دریاقلی ... ركاب بزن!

خیال كن كه داستان "ماراتن " یك بار دیگر تكرار شده است، نه از افسانه‌ خیالی آن مرد یونانی، در هزاران سال پیش كه خبر لشگركشی ایرانیان را با دوندگی به مردمش رساند و تا امروز مسابقات دوندگی ماراتن، این سخت‌ترین دوی استقامت‌شناسی انسان در مسابقه‌های المپیك جایی برای خود باز كرده است. دریا، امشب كسی برای تشویق تو در این مسیر نه كیلومتری نایستاده، تو تنهایی، ركاب بزن دریاقلی! اگر بعثی‌ها پا روی پدال گاز تانك‌ها بگذارند كار ما هم تمام است.

در این نیمه‌شب پاییزی نگذار تركش‌های تیزی كه روی جاده آورده‌اند مزاحم ركاب زدن تو شوند. نگذار امشب تركش‌های سرخ و سوزان این همه گلوله‌ توپ، كه سینه‌ آبادان را می‌درد، سینه‌ تو را هم بدرد. برو دریاقلی! بگذار ما فردا بدانیم تو چه كرده‌ای. برو دریاقلی! چشمان ما طاقت گریه برای آبادان ندارد. نگذار فردا صبح وقتی دشمنان ولگرد از كنار دوچرخه‌ تركش خورده‌ تو می‌گذرند و جنازه‌ غرق به خون پیرمردی را كه دریا در ابتدای نام اوست می‌بینند، ندانند كه مقصد این دوچرخه سوار كجا بوده است؟

برو دریاقلی... ابراهیم ما همه‌ آتش‌ها را برای تو گلستان خواهد كرد. از نور خیره كننده‌ انفجارها، امتداد جاده را خوب زیر پلك‌هایت نگهدار.

ركاب بزن دریاقلی! سریع‌تر از آن درجه‌دار دشمن كه پا بر پدال گاز تانك فشار می‌دهد. فاصله این تانك قلدر و بزن‌بهادر نصف فاصله‌ تو با مقر سپاه است كه برادر "حسن بنادری " فرمانده‌ عملیاتی آن است.

حالا ما كه تو را نمی‌شناسیم، اما مجسمه‌ پیرمرد و دوچرخه‌سواری را در میدان اصلی آبادان می‌بینیم؛ می‌دانیم تویی. نگو كه نیست! هست، یعنی باید باشد تا ما تو را بشناسیم. ما هر سال در سالگرد حماسه‌ ذوالفقاری، در آبان‌ماه، به آبادان می‌آییم تا شاهد دوچرخه‌سواران خوش اخلاقی باشیم كه به یاد تو آن نه كیلومتر را ركاب می‌زنند تا به مقر سپاه برسند. نگو كه نیست، هست! وقتی ما دلمان چیزی را بخواهد هست، نگو كه نیست دریاقلی، هست!

ركاب بزن! این برق‌ها، برق فلاش دوربین نیست، برقی است كه از شكمش آتش مرگ بیرون می‌ریزد. خدا را چه دیدی؟ شاید برای هر ركاب فرشته‌های خوش‌نویس دارند برایت می‌نویسند. این نوشته‌ها را زیاد كن، پس‌انداز كن، تو كه در دنیا چیزی نداری.

قبل از جنگ، آن روزها كه هنوز موهای سپید روی سر و صورتت این قدر سپید نبود، هم چیزی نبود، هم چیزی نداشتی و حتی شاید نه برای جهان باقی، ولی امشب عنایت معبود به تو این امكان را داده، تا همچون حر، دلیل دیگری بر خلقت انسان خطاكار باشی.

ركاب بزن دریاقلی! امشب امانتی به بزرگی كوه روی شانه‌های تو است. آن را به بچه‌های امشب برسان. امشب و در این میدان، از آدم‌های پرمدعا خبری نیست! سرمایه‌ صداقت تو، امشب كار دستت داده است. تو و دوچرخه‌ات انتخاب شده‌اید. بگذار امشب خدا به فرشته‌ها فخر بفروشد و بگوید؛ "بنده مستضعف مرا می‌بینید؟ "

در آیینه‌ای كه به فرمان دوچرخه‌ات جفت شده نگاه كن! ببین چقدر جوان شده‌ای. این باد پاییزی همه چین و چروك صورتت را با خود برده‌ است. موهای سفیدت یك دست سیاه شده. مثل شبق.

خون جوشان جوانی در ر‌گ‌هایت دویده. اصلاً خستگی دور و برت نمی‌گردد. چه رازی در این نه كیلومتر است كه تو را جوان كرده است؟ آیا تو هم به عشق حضرت روح‌الله جوان شده‌ای؟

پا بزن دریاقلی! تا چند دقیقه‌ دیگر جلو دژبانی سپاه از اسب آهنین خود فرود می‌آیی و بی‌آنكه نفس‌نفس بزنی، با صدای محكم و مردانه می‌گویی: "فقط با برادر حسن بنادری كار دارم. " حسن زیر نور چراغ قوه دژبانی جوان تو را می‌بیند، می‌شناسد ولی اصلاً تعجب نمی‌كند! سر حسن داد می‌زنی: "... از كوی ذوالفقاری آمدند... " و حسن در جا خشك می‌شود.

در یك چشم به هم زدن مقر سپاه در هم می‌ریزد. تازه اول كار است. دوباره باید برگردی. برای جوانی مثل تو كه سخت نیست. پا به پای بچه‌های سپاه می‌آیی و از دور محل ورود بعثی‌ها را نشان می‌دهی. بچه‌ها چه آتشی سر بعثی‌ها می‌ریزند! جنگ بودن و نبودن آغاز می‌شود. تو چه كیفی می‌كنی دریاقلی!

صبح كه آفتاب اولین تیغه‌ نورانی‌اش را روانه‌ زمین می‌كند، بعثی‌ها به جای رسیدن به جاده‌ خسروآباد به پشت رودخانه ی بهمن‌شیر برمی‌گردند اما جنازه بسیاری از آنان مثل تاول روی پوست شفاف آب رودخانه باد كرده است.

بعد از آن نه كیلومتر، زندگی تو دگرگون می‌شود. پیش بچه‌ها می‌مانی. همه‌ سنگرها خانه‌ تو است. با همه‌ تركش‌ها و گلوله‌ها آشنا می‌شوی؛ اما آن طور كه تقدیر رقم زده تركشی برای قطع پایت می‌آید و كار خودش را می‌كند و مدتی بعد هم زوزه‌‌ آن گلوله‌ توپ روی ورقه‌ زندگی پر رنج و محنت زمینی‌ات می‌كشد، تا هزار كیلومتر دورتر از موج‌های آهنگین بهمن‌شیر، نخل‌های بی‌سر ذوالفقاری و مردم مهربان شهرت، غریبانه و گمنام در قطعه 34 ردیف 29 بهشت زهرای تهران، برای همیشه خستگی ركاب زدنت در آن شب سرنوشت‌ساز را از تن به در كنی، در زیر سنگ شكسته‌ سیاهی، تنها و فقیرانه، با نامی بزرگ "شهیددریاقلی سورانی "...

حالا ما كه تو را نمی‌شناسیم، اما مجسمه‌ پیرمرد و دوچرخه‌سواری را در میدان اصلی آبادان می‌بینیم؛ می‌دانیم تویی. نگو كه نیست! هست، یعنی باید باشد تا ما تو را بشناسیم. ما هر سال در سالگرد حماسه‌ ذوالفقاری، در آبان‌ماه، به آبادان می‌آییم تا شاهد دوچرخه‌سواران خوش اخلاقی باشیم كه به یاد تو آن نه كیلومتر را ركاب می‌زنند تا به مقر سپاه برسند. نگو كه نیست، هست! وقتی ما دلمان چیزی را بخواهد هست، نگو كه نیست دریاقلی، هست!


یکشنبه 23 بهمن 1390

زندگی بدون مهندسین !

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


مهندسین الکترونیک

زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین مکانیک
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین عمران
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین ارتباطات
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین کامپیوتر
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین هوا فضا
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com
مهندسین برق
زندگی بدون مهندسین! | HiPersian.com


یکشنبه 23 بهمن 1390

عدم دسترسی کاربران ایرانی اینترنت به ایمیلهای خارجی

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



اگر مسئولان توسعه فناوری اطلاعات کشور نتوانند مخاطبان خود را برای انجام این اقدام قانع کنند، مطئمن باشند خسارات فراوان اقتصادی زیادی به مردم و جامعه وارد کرده اند

عدم دسترسی کاربران اینترنت به ایمیلهای خارجی
دسترسی بیش از 30 میلیون کاربر ایرانی به سرویسهای پست الکترونیکی از روز پنجشنبه مسدود شده است این در حالی است که 2 متولی اینترنت کشور یعنی شرکت ارتباطات زیرساخت و سازمان فناوری اطلاعات ایران در این باره پاسخ روشنی ارائه نمی دهند. 

به گزارش مهر، از اولین دقایق روز پنجشنبه 20 بهمن ماه جاری ارتباط کاربران ایرانی با پستهای الکترونیکی و تمام سایتهای خارجی که نیاز به ورود و ثبت اطلاعات دارند، مسدود شده و تاکنون اطلاع رسانی روشنی از سوی مسئولان مربوطه در این زمینه صورت نگرفته است. 

هم اکنون کاربران ایرانی برای دسترسی به پستهای الکترونیکی از جمله یاهو میل و جی میل، هات میل و یاهو مسنجر و غیره با مشکل قطعی مواجه هستند و هیچگونه امکان دسترسی به این سرویس دهنده ها وجود ندارد. 

اغلب کاربران ایرانی در حال حاضر از پستهای الکترونیکی خارجی استفاده می کنند و قطعی کامل این ایمیلها مشکلات بسیاری را برای کاربران به وجود آورده است. 

پاسخهای متولیان اینترنت کشور 

پیگیری خبرنگار مهر از دلایل این قطعی تاکنون به نتیجه ای نرسیده و مسئولان مربوطه در این زمینه پاسخ روشنی ارائه نمی دهند به طوریکه مدیران سازمان فناوری اطلاعات و شرکت ارتباطات زیرساخت به عنوان سازمانهای متولی اینترنت در کشور از این موضوع اظهار بی اطلاعی می کنند. 

سعید مهدیون – مدیرعامل سازمان فناوری اطلاعات ایران با اظهار بی اطلاعی از مشکل به وجود آمده، به مهر گفت: این موضوع ارتباطی با سازمان فناوری اطلاعات ندارد و شرکت ارتباطات زیرساخت باید پاسخگو باشد. 

مدیر عامل سازمان فناوری اطلاعات: از ایمیل خارجی استفاده نمی کنم 

وی در پاسخ به این سوال که آیا این مشکل در استفاده شما برای چک کردن ایمیلتان پیش نیامده است، تاکید کرد: من از ای میلهای خارجی استفاده نمی کنم و مشکلی در استفاده از ای میلهای داخلی خود مشاهده نکرده ام. 

مدیر روابط عمومی زیرساخت: مشکل محتوا به زیر ساخت مربوط نمی شود 

محمدرضا فرنقی زاد – مدیر 
 چگونه می شود باور کرد در کشوری که بیش از 4 میلیون و 100 هزار دانشجو دارد و این دانشجویان روزانه از طریق ای میل دهها میلیون پیام را در جهت افزایش دانایی بین هم رد و بدل می کنند دچار وقفه شود 
روابط عمومی شرکت ارتباطات زیرساخت نیز در این زمینه به مهر گفت: به نظر می رسد اگر مشکلی از بابت محتوا در شبکه اینترنت وجود داشته باشد سازمان فناوری اطلاعات باید پاسخگو باشد. 

وی با اظهار بی اطلاعی از قطعی به وجود آمده در ایمیل کاربران ایرانی، تاکید کرد که شبکه ارتباطات زیرساخت کشور هم اکنون هیچ مشکلی ندارد و چنانچه قطعی در دسترسی به زیرساخت ارتباطی وجود داشته باشد، شرکت زیرساخت پاسخگو خواهد بود اما مشکلات محتوایی به این شرکت مربوط نمی شود. 

خسارت ناشی از قطعی پست الکترونیکی 

در این زمینه دکتر علی اکبر جلالی – کارشناس فناوری اطلاعات با انتقاد از مشکل به وجود آمده به مهر، گفت: توسعه فناوری اطلاعات در بسیاری از کشورها با دیدگاه محوریت توسعه اقتصادی برنامه ریزی شده است و در سالی که ملقب به جهاد اقتصادی است باورم نمی شود که یکی از محورها و ابزارهای توسعه اقتصادی مانند ایمیل چنین دچار مشکل شود. 

این استاد دانشگاه علم و صنعت با تاکید بر اینکه پست الکترونیکی یکی از ابزارهای توسعه اقتصادی و ارتباطی تقریباً رایگانی است که می تواند ارتباط بین همه شهروندان با هم و یا بنگاههای اقتصادی و بخشهای دولتی را فراهم کند، افزود: چگونه می شود باور کرد در کشوری که بیش از 4 میلیون و 100 هزار دانشجو دارد و این دانشجویان روزانه از طریق ای میل دهها میلیون پیام را در جهت افزایش دانایی بین هم رد و بدل می کنند دچار وقفه شود. 

مسئولان باید مخاطبان اینترنت را قانع کنند 

وی تاکید کرد: خسارات ناشی از این اقدام آنقدر زیاد است که نمی توان با هیچ پدیده مشابه آن در فضای فیزیکی مقایسه کرد اگر مسئولان توسعه فناوری اطلاعات کشور نتوانند مخاطبان خود را برای انجام این اقدام قانع کنند، مطئمن باشند خسارات فراوان اقتصادی زیادی به مردم و جامعه وارد کرده اند. 

به گفته دکتر جلالی در جهان معاصر که گفته می شود اهمیت شبکه اینترنت و دسترسی به اطلاعات مهمتر از شبکه برق رسانی، شبکه گاز و سایر شبکه های ارتباطی است و در همین حال که معلوم است اغلب شهروندان ایرانی از دو پست الکترونیک مشهور یاهو و گوگل بیشترین استفاده را دارند، اختلال در این دسترسی ها هیچ گونه توجیهی ندارد. 

مشکلات را با مردم در میان بگذارید 

وی ادامه داد: مردم انتظار دارند مسئولان هر اقدامی که در ذهن دارند را با آنها در میان بگذارند چرا که اگر مشکلی وجود داشته باشد به طور قطع مردم با دولت همراه خواهند بود.


سه شنبه 18 بهمن 1390

به پاس سی ام سالگرد آشنایی ...

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


به پرویز عزیزم

به پاس سی ام سالگرد آشنایی


 

هرچه کردی از محبت

هر چه کردی از برایم

همچو گل بر سر نهادم

قدر دانستم  ،ستودم


دوشنبه 17 بهمن 1390

زندگی مردی با 39 همسر در ساختمانی یکصد اتاقه

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


او به همراه 39 همسر و 94 فرزند و14 عروس و 33نوه اش در یک خانه بزرگ زندگی میکند .البته لفظ ساختمان شاید برای توصیف آن بهتر باشد چون این منزل چهار طبقه بیش از یکصد اتاق دارد و در مرکز دهکده باکتوانگ در ایالت میزورام هندوستان قرار گرفته است .آقای چانا به روزنامه سان گفت :من از اینکه بنده خاص خدا بوده ام خوشحالم و او مسئولیت نگهداری از افراد زیادی را به من  داده است .من از اینکه 39 همسر دارم و بزرگترین خانواده جهان را اداره می کنم خوشحالم.




اداره این اردوگاه بزرگ به انضباط نظامی نیاز دارد و زاتیانگی مسن ترین همسر چانا وظیفه نظم و ترتیب دادن به امور این منزل بزرگ و شست و شو، پخت وپز و تمیز کردن را برعهده دارد . برای یک وعده غذای این عده بیش از 30 مرغ ،شصت کیلو سیب زمینی و 100 کیلو برنج نیاز است .


آقای چانا سابقه ازدواج با ده زن در یک سال را هم دارد و همیشه جوان ترین زن با اوزندگی می کند و سایر زنان باید در سایر اتاقها  و طبقات منزل باشند.
رینکمینی یکی اززنان او که 35 سال دارد چانا را خوش تیپ ترین مرد دهکده می داند


.او 17 سال قبل و پس از نامه ای که از چانا برای دعوت به زندگی مشترک دریافت کرد به عقد او درآمد.چانا با وجود اداره این تعداد همسر باز هم به فکر ازدواج است و در تدارک سفری به آمریکا برای ازدواجی جدید در آنجاست.




چهارشنبه 12 بهمن 1390

شهید محمد جهان آرا که بود ؟

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



تولد و کودکی

به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردکشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید که از همان کودکی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.

فعالیتهای سیاسی – مذهبی

فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شرکت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنکه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شرکتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد.

افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء کردند و در آن متعهد شدند که تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نکنند.بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.این گروه برای انجام نبردهای چریکی، یکسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند.

در سال 1351 این تشکل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شکنجه و بازجویی در ساواک خرمشهر، سید محمد به علت سن کم به یکسال زندان محکوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی که در زندان بود در مقابل شدیدترین شکنجه‌ها مقاومت می‌کرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند که هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد کرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست کشانده بود.پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواک او را احضار و تهدید کرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی کناره‌گیری کند. تهدیدی بی‌نتیجه، که منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

 


پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شکل‌گیری انجمن اسلامی این مرکز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تکثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سرکوبگرانه رژیم فعالیت می‌کرد.در سال 1355 به دلیل ضرورتی که در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌کرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود که به دلیل ضرورتهای کار مسلحانه مکتبی، ناچار به زندگی کاملاً مخفی روی آورد.

سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی که گروه توسط عوامل نفوذی ساواک شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری کنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواک عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب کارگران شرکت نفت در اهواز) زدند.در کنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و کاشان گسترش داد.در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواک به شهادت می‌رسد.

 


فعالیتهای دوران انقلاب 

در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و کسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، کشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد که محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.



در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانکهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و کشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر کننده می‌گیرند. در یک درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌کنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند.با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد.

تشکیل کانون فرهنگی نظامی خرمشهر

به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، که با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش کانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشکیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشکل حرکت سیاسی‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید.

شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی کانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی که از جنگ چریکی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم کرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد که شاخه نظامی کانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌کرد. کانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حکومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، که عوامل مزدور بیگانه توسط آنان کمک مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند.

تشکیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها 

شهید جهان‌آرا در شکل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.در آن زمان با توجه به ضعف عملکرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهکهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حکومت ستمشاهی، نظام و کل حاکمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بکشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یکی از ابزارهای استکبار جهانی، در منطقه قد علم کرده بود تا برای اشاعه اهداف استکبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.



شهید جهان‌آرا با بکارگیری پاسدارن انقلاب و همکاری مردم، این آشوب را سرکوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد کرد و به لطف خدای تبارک و تعالی بساط این گروهک ضدانقلابی برچیده شد.از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشکیل یک واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود.

ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌کرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساکن در نقاط مرزی که در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با کار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت کنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درک این مساله ضمن تکیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت کار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.

نقش شهید در خنثی‌سازی کودتای نوژه

شهید جهان‌آرا در جریان کودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حرکت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به کمک نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و کشف بخشی از شبکه کودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود.ایشان ضمن اینکه با زیرکی و درایت در خنثی کردن این توطئه عمل می‌کرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.


حماسه خونین‌شهر 

در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند که با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا کنند و در فاصله کوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از کشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشکر) در این نقطه، زمین گیر کرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل کارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یکی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:«امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یک نفر پش بی سیم یادداشت می کرد. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانکها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود...»

جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:
«وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی که شدیداً متأثر شده بود، مثل کوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالی در حالی که اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند که خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و کوچه به کوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی کردند و با توجه به اینکه پاسداران سپاه خرمشهر کم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینکه رزمندگان، خودشان را در گروه های کوچک (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.

در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به کارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ کرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می کرد.برادری تعریف می کند:«روزهای آخر این مقاومت بود که بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند که شهر دارد سقوط می‌کند. او با صلابت به آنها پیام داد که باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند.»شهید جهان‌آرا می‌گفت:«آرزو می‌کنم در راه آزاد کردن خونین‌شهر و پاک کردن این لکه از دامان جوانان شهید شوم.»او و همرزمانش با توکل به خدا، خالصانه جانفشانی کردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت کردند و زیر بار ذلت نرفتند و یکبار دیگر حماسه حسینی را در کربلای ایران اسلامی تکرار نمودند.سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید:«مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلکه در سرنوشت کلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت که چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.»



ویژگیهای اخلاقی 

شهید جهان‌آرا در کنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و کوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت.از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ کلام عجیبی داشت.

خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توکل، فداکاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.به برادران می‌گفت:«انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک امتحان الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محکم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید افکار شرک‌آلود و وابستگیها، پاک و خالص می‌کنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند.»در مبارزات، هیچ‌گاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون کسب فیض می‌کرد. عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تکه کلامش این بود: من مخلص و چاکر امام هستم. از جمله سخنانش این بود که: مادامی که به خدا اتکا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم.

سید محمد دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد که در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی که در زندان به سر می‌برد، از نماز شب غفلت نمی‌کرد.تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینکه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یک بسیجی می‌دانست و در حالی که فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ کرده بود.او به تربیت کادرهای کارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداکاری و شهادت‌طلبی از خصایص بارزی بود که وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان کرد.



نحوه شهادت

در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامن‌الائمه) یک فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حرکت بود تا بدن پاک و مطهر شهدا را به خانواده‌هایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، که در منطقه کهریزک تهران دچار سانحه شد و سقوط کرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشکر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سردار سرلشکر پاسدار شهید یوسف کلاهدوز (قائم مقام فرماندهی کل سپاه) و سردار سرلشکر پاسدار شهید سید محمد علی جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.شهید سید محمد علی جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداکاری خالصانه در سخت‌ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.



گوشه ای از وصیتنامه

انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگیهای شرکین و وابستگیها، پاک و خالص می‌کنیم، انقلابمان و حرکت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند.


چهارشنبه 12 بهمن 1390

مرد سرگردان - ویگن

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


مرد سرگردان این شهرم

همدمی گمگشته را جویم

قصه ها دارد دل تنگم

بشنو امشب قصه می گویم

یک شب از شبهای تابستان

ناشناسی از سفر آمد

با نگاه پر غرور خود

آتشها در دشت جانم زد

دور از آن دنیای تاریکی

ما دو مرغ همسفر بودیم

غافل از اندیشه فردا

روز و شب با همدگر بودیم

یک شب بارانی پاییز

آسمان رنگ جدایی زد

او سفر کرد از دیار من

پا به عشق و آشنایی زد

مانده ام تنها و سرگردان

او نشان از من نمیگیرد

رفته ام از یاد او اما

یاد او در من نمی میرد ...

 




یکشنبه 9 بهمن 1390

دلتنگی ها ...

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Heal My Broken Heart

چقدر دلم میگیرد!!!!!

Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Multi Colored Lollipops Candy Suckers


با خاطرات شیرین آبنبات های کودکی


Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > The Birth of Angel Fire


در پوست خود نمی گنجم گویی تنگ است این جامه ی داغ خونین بر تنم
Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > On Time


زمان را هم گم کرده ام


Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Paint Your Love


زمان عاشقی های کودکانه را


Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Red Lips

 حرف ها هم خشکیده بر روی
لبانم



Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Glass Cherry 3D Glass Model

گویی تلخ شده تمام طعم های زندگی

Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Colored Champagne




همانند تلخی سکر آور شراب


Desktop Wallpaper-s > Miscellaneous > Bird on Hand


آن زمان است که دلم بهانه ی آزادی میگیرد




Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Grief Grieving Eye

و جاری می شود بهانه های چشمانم
 


Desktop Wallpaper-s > 3D-Art > Flickering Candle Lights



همانند داغدیدگی های شمع 


یکشنبه 9 بهمن 1390

هر آمدنی رفتنی هم دارد ...

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    



کاریکاتوری که سلمان طاهری در مورد مشکلات درمانی کشیده و در روزنامه شرق به چاپ رسیده، علاوه بر جذابیت معنایی یک نکته تاریخی هم نهفته دارد که با دیدن تقدیم‌نامه کنار کاریکاتور معلوم می‌شود. اینکه سبک این کاریکاتور مشابه‌سازی است از کاریکاتوری که احمد عربانی ۱۹ سال قبل بر روی جلد هفته‌نامه گل‌آقا کشید. هردو کاریکاتور را کنارهم تقدیمتان می‌کنیم تا نتیجه‌گیری تاریخی‌اش را خودتان بگیرید.

رئیس سازمان نظام پزشکی: سالانه ۱/۵ میلیون نفر از مردم با یک بار مراجعه به بیمارستان به زیر خط فقر می‌روند. ۱۳۹۰
shargh-90-09-23-zip-zip.jpg
سلمان طاهری



«به مناسبت آغاز دوره چهارم» ۱۳۷۱
RJ1054456546564654.jpg
احمد عربانی، هفته‌نامه گل‌آقا پیاپی ۷۷ سال ۱۳۷۱


سه شنبه 4 بهمن 1390

استاد محمد رضا شجریان به روایت تصویر

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


شجریان در اغوش پدر
شجریان در اغوش پدر
استاد شجریان در کنار مادر
استاد شجریان در کودکی در کنار مادر
http://www.smstak.com/wp-content/uploads/2011/03/n00123650-r-b-000.jpg
همایون شجریان درآغوش پدر
http://upload.freeblog.ir/images/0izxf3650hx6aj7p68v.jpg
شجریان وخانواده
http://img.online-dl.com/images/c4812_16.jpg
استاددرتیم ورزشی اش
http://s1.picofile.com/file/6770220320/34.jpg
پدروپسر
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRbcXPfUQxjAyHq6-kenFKPCbWTFI6GEgsJak6ITXSxAUzRJuCNWIzAeBzg
درهواداری از ســبــز ها
17.jpg
استاد شجریان در کنار عروسشان
12.jpg
 
اشک شجریان در سوگ پرویز مشکاتیان
18.jpg
 
وقتی که شجریان اشپزی می کند
http://www.newfun.ir/wp-content/uploads/2011/09/NewFun.ir_shajarian.jpg
استاد ونوه هایش


استاد محمدرضا شجریان در مراسم خاکسپاری مادرشان
اشک استاد درمراسم خاکسپاری مادر
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQWfXZtaQD2rPEBi5dv1RBIp8X6Uk9FYRshoIDIF0X8kkHs8v-SBq9sWDE-
گروه جادوئی!
http://aramejan.persiangig.com/image/1_14.jpg
درکنار استاد شهید سیدخلیل عالینژاد


تعداد کل صفحات: 88 1 2 3 4 5 6 7 ...