ملکه برفی امید

رفتی . قلبم با خاطره می زیست . خاطره ای که در سرمای دریاچه شور یخزده گرمم می کرد . زنده ام نگاه می داشت ...
آمدی . نه . من آمدم . به شهر آفتاب و عشق . هدیه ای از آسمان بمن دادی . هدیه ای که بوی ترا دارد . چشمانش چشم توست و قلبش قلبت . بعد از گرمای عشق و محبت این دومین هدیه ات بود بمن . برای تجدید عهدی که تا آخرین نفس پابرجاست خودم را در یک قلم قرار دادم و بر کاغذی سپید ترا نوشتم :
ای همه من
نیمه گمشده
لبخندت امید و زندگی
توان و عشق
نفس برای رفتن
ماندن
عشق ورزیدن
برای زندگی ، برای لبخند
رویای نیمه های شب من
هنوز لبخند توست
قلبم همان ضرب آهنگ را
می نوازد
که فرا گرفته از تو
از عشق
از امید
از امید ای امید من
( مطلب فوق ارسالی دوستی از جانم است . دوستی که خودش خوب می داند جایش در قلبم کجاست . چندی پیش یادداشت او با عنوان " از زادگاهم بیزارم " را در وبلاگم قرار دادم و اینک این یادداشت را به درخواست ایشان عیناً و بدون دخل و تصرف می آورم . عکس ضمیمه از من است ......... کــــــــویر )
نوروز
پیدایش آن و برخی از رویدادهایی که در طول تاریخ در این روز و یا به این مناسبت روی داده است
نوروز و آیینهای باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار میرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، یكسان برگزار میكنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است كه اندیشمندان «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش تردید ندارند؛ زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآییهای فراوان آن را درك كرده اند.
نوروز روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران ( ایران زمین ) خود یا نیاكانشان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند.
دو قرن است كه امپراتوری ایران براثر توطئه های استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستان سوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیج فارس سكونت دارند.
نوروز، هدفهای آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است.
در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانه ای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.
به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را «نوروز»، روز صفا، پاك شدن زمین از بدیها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژهای برگزار شود- آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.
لازم است بدانیم كه مهاجرت آرینها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرینها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرینهای جنوبی میخوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان تأسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیجفارس و بیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.
ترویج آموزشهای زرتشت- تنها پیامبری كه از میان آرینها برخاسته- به نوروز جنبه معنویتری بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تأكید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی میكرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی میدانست كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنیها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.
كوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستین حكمران ایرانی بود كه به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین كرد كه شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاكسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماكن عمومی ـ بود. چهارسال پیش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.
در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن/ Farvartishn ) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمینهای دیگر را میپذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش كارهای سال كهنه و برنامههای دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان میكرد كه نصبالعین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت میشد. شاه سپس پیشكشها را دریافت میكرد كه نمونه آن در كندهكاریهای تخت جمشید دیده میشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار میشد و افسرانی كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش میگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی میشدند.
نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از كارافتادگان میرفتند و ادای احترام میكردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.
سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمینهای غیرآریایی نشین كمتر مداخله میكردند ولی در مصر كه بیش از یك قرن یكی از ایالات ایران به شمار میرفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این كشور خواسته بودند كه نوروز را برسمیت بشناسد و برگزار كند، آلودن محیطزیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغگفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.
داریوش بزرگ كه در گسترش آیینهای نوروزی در میان متصرفات غیرآرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز 515 پیش از میلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون- حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفتهاند كه ایران تنها كشور جهان است كه سند مالكیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش كه در این كتیبه آمده، این است كه خداوند ایران را از آفت دروغ و خشكسالی مصون سازد.
پس از تكمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشكوه بیمانندی در آنجا برگزارمی شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول كشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات ترازاول در تالارهای دیگر این كاخ حضور مییافتند. كار ساختن تخت جمشید (یونانیها پرسپولیس = شهر پارس خواندهاند) 51 سال طول كشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی.عنوان «تخت جمشید» را قرنها بعد، عوامالناس به آن دادند، حال آن كه این كاخ با جمشید افسانهای ارتباطی نداشته است. از این كاخ كه گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمروی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی میشد. حسادت اسكندر مقدونی نسبت به این شكوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا بسر می بردند. داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سكه زرین ویژهای ضرب كرد كه یك طرف آن شكل سربازی را در حال تیراندازی با كمان نشان میدهد. ضرب سكه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش اول آغاز شده بود. سكههای داریوش اول به «داریك» یا «دریك» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.
مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ایران در عهد اشكانیان نخستین جلسه خود را در نوروز سال 173 پیش از میلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولین مصوبه آن انتخابی كردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به كشور، ابراز ضعف و نیز جنون، بیماری سخت و از كار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» میخواندند.
در سال 52 میلادی، مِهستان كه از نحوست 13 فروردین میترسید، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشكانی به شاهی برگزید كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ایجاب میكرد. شاه قبلی در ایام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از یونانیان است که با اسکندر وارد ایران شده است.
نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یكی از این سه روز در تقویم میلادی: 20، 21 و یا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پیش از میلاد، ایران خود را برای دفاع در برابر حمله احتمالی «سزار» آماده میكرد كه خبر رسید سزار 15 مارس( هفت روز پیش از نوروز ) در سنای روم ترور شده است و شاه جریان را به اطلاع رجال كشور رسانید که ایام عید را در دلواپسی بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ایران 9 سال پیش از آن (سال 53 پیش از میلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در این جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده این ارتش كشته شده بود و سزار تصمیم به انتقامگیری داشت.
اردشیر پاپكان- كه در سال 226 میلادی سلسله ساسانیان را تأسیس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وی شكست خورده بود، خواست كه نوروز ایرانی را به رسمیت بشناسد و سنای روم نیز آن را پذیرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
در دوران اشكانیان ایام نوروز به پنج روز كاهش یافته بود اما اردشیر به تقاضای «تنسر/ Tansar » موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوشیمن میدانستند و بیشتر ازدواجها را به این روز موكول میكردند، از آن زمان ایام نوروز كه روزهای روح ابدی، شادیها و پاكیها بشمار می آمدند ، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفتروز دست از كار میكشیدند.
در طول حكومت ساسانیان اهمیت نوروز افزایش یافت. نه تنها یك عید ملی بود بلكه ایام تمیز كردن محیطزیست، پوشیدن لباس نو، تمیز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجویی از پیران، تجدید دوستیها، استحكام خانواده، و بیرون كردن افكار بد و پلیدیها از روح و روان به شمار میآمد. در این عهد، تشریفات نوروزی مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روی بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پلیدیها كه اینك این رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفتسین تبدیل شده است. ساسانیان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان یك روز ملی، برقراری عدالت، نظم، برادری، انساندوستی و پاكدامنی بوده و باید تحقق یابد.
در مارس 326 میلادی میان ارتش ایران به فرماندهی شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهی كنستانتینوس دوم امپراتور این كشور جنگی خونین و پرتلفات در گرفته بود. با اینكه پیروزی با ارتش ایران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عید نوروز) علیرغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتشبسی دو هفتهای اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئیین های نوروزی را برگزار كنند. كنستانتینوس دوم كه نیروهایش تلفات شدید داده بودند، پس از این آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوریل میان دو امپراتور پیمان صلح به امضاء رسید.
در مراسم نوروز سال 399 میلادی، چند مسیحی ایرانی كه موفق به ورود به كاخ یزدگرد شاه وقت (ساسانی) شده بودند، فیالبداهه از او تقاضای آزادی مذهبی برای خود كردند. این آزادی كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسیحیان قلمرو ایران داده شد.
در نوروز سال 501 میلادی (1349 سال پیش از انتشار مانیفیست كمونیست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحانی زرتشتی- جنبش سوسیالیستی خود را بر پایه مالكیت عمومی داراییها، استفاده از تولیدات و ثروت بر حسب نیاز فرد و برابری اجتماعی- اقتصادی همه مردم علنی ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعهای طبقاتی و وجود شكاف عظیم میان فقیر و غنی بودند، قرار گرفت و حتی شاه وقت ایران ـ قباد ـ متمایل به افكار او شد .
پیمان «صلح پایدار» ایران و روم كه به امضای خسرو انوشیروان ساسانی و «ژوستی نی اَن» امپراتور روم رسیده بود، در سال 532 میلادی در مراسم نوروزی كه در تالار كاخ تیسفون ( ایوان مدائن - طاق كسری، نزدیك بغداد) با حضور شاه ایران برپا شده بود، مبادله شد.
در زمان حكومت طولانی نوشیروان ساسانی( یا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقیم مردم با شاه افزایش یافته بود و شاه شخصاً به برخی شكایات رسیدگی میكرد و در مراسم نوروزی كاخ سلطنتی عده بیشتری از مردم عادی شركت میكردند و به همین سبب خسرو انوشیروان در سال 549 میلادی، پس از برگزاری مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگی را به ضمیمه کاخ سلطنتی تیسفون که از دجله فاصله زیاد نداشت صادر کرد و این تالار و ساختمان ضمیمه آن نهم مارس سال 551 میلادی آماده بهره برداری شد و آیین های نوروزی آن سال در آنجا برگزار شد. این تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسیب دید و بعدا منصور خلیفه عباسی دستور داد که با تخریب کاخ سلطنتی و عمارات بزرگ تیسفون ، مصالح لازم برای تکمیل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزدیکی تامین شود و باقیمانده سکنه تیسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود این، بقایای تالار خسرو انوشیروان که به طاق کسرا و ایوان مدائن معروف شده همچنان باقی و پایدار مانده و از آثار تاریخی مهم جهان بشمار می آید. دانشگاه گندی شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشیروان برای تدریس و تحقیق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 میلادی ) گشایش یافت.
بعد از اسلام ،تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار میشد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس (اسپانیا) گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی عیدی رسمی نبود. در روایت است كه هارون الرشید ، خلیفه معروف عباسی ، هزاران سكه نقره كه یك طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاری كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجری) در شهر بغداد به بزرگانی كه به دیدن او رفته بودند، هدیه داد و به آنان تأكید كرد كه سال آینده، كسی سكه دریافت خواهد كرد كه سكههای امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود كه سكه های عیدی را که داده بود خرج نكنند.
امیراسماعیل سامانی از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبین، متولد ری) نابغه نظامی ایران كه به تجدید حیات زبان فارسی و فرهنگ ایرانی كمك فراوان كرد، در سال 892 میلادی از ریاضیدان های خراسان خواست كه تقویم ساسانی را دوباره نویسی كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشید از استوا آغاز شود و حلول سال دقیق باشد. این آرزو سالها بعد توسط « عمرخیام » تحقق یافت و تقویم هجری خورشیدی و لحظه دقیق حلول سال نو تهیه شد . ملک شاه سلجوقی كه عمر خیام نیشابوری در دوران حکومت او تقویم خورشیدی را تنظیم کرده بود از همان زمان دستور رعایت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پیش نوشتن تاریخ مكاتبات در ایران با تقویم خورشیدی رسمی شد.
در سال 1597 میلادی، شاه عباس صفوی آیین نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به این مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پایتخت همیشگی ایران خواهد بود و تصمیم دارد آن را به صورت زیباترین و امنترین شهر جهان درآورد و به نمایندگان كشورهای خارجی كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه برای كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 میلادی رییس كشور ایران شده بود. وی در رعایت اعیاد ملی و مذهبی شیعه دقت کامل بعمل می آورد.
نادر شاه به نوروز و آیینهای آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سكه خود موسوم به سكه نادری را در سال 1735 میلادی، در مراسم سلام نوروز رایج ساخت و قطعاتی از آن را به رسم عیدی به منشیها و افسران خود داد كه در یك طرف سكه نقش شده بود: «الخیر فی ماوقع» و در طرف دیگر سكه این عبارت دیده میشود: «نادر ایران زمین». این عبارت نشان میدهد كه نادر خواهان احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرزهای عهد ساسانیان، اشكانیان و هخامنشیان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جریان لشكركشی به هند، پس از شكستدادن ارتش 360 هزار نفری این كشور و دریافت تاج شاه هند، برای ورود به دهلی منتظر فرا رسیدن نوروز شد تا در روزی سعد به این آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلی شد و مراسم عید را در كاخ «شاهجهان ( امپراتور پیشین هند) » برگزار كرد.
كریمخان زند (وكیل مردم) پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از سال 1761 میلادی به بعد سلام نوروزی را در عمارتی كه اینك موزه پارس نامیده میشود، برگزار میكرد و سپس به دیدن مردم عادی (كوچه و خیابان) میرفت. وی در نخستین نوروز در شیراز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر كرد كه در میدان های شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً این رسم شامل روزهای دیگر هم شد. كریمخان برای شاد كردن مردم و زدودن غمهایشان هر اقدامی را كه میتوانست، میكرد.
ویلهلم اول قیصر آلمان كه علاقه شدیدی به خواندن تاریخ آرینها داشت از این كه در 22 مارس 1797 میلادی (مصادف با نوروز آرین های جنوی - ایرانیان) به دنیا آمده بود، مباهات میكرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسید ( رایش دوم ). ویلهلم اول که بیسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنیم که آلمان تنها قدرت اروپایی است که نظر استعماری و سیا ست امپریالیستی نسبت به ایران نداشته و همواره در کنار ایران بوده است. ایرانیان نیز نسبت به آلمان و آلمانیان احساسات ویژه داشته اند و به خاطر همین احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهانی آسیب فراوان دیدند.
کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی ......

کفش من غصه نخور خدا همیشه اون بالاس
کفش من خاکی شدی خوب میدونم ، مثل دلم
خسته و داغون و پاره س ، آخه از کدوم بگم ؟
عمریه همنفسه هر چی سواره بی کسه
خودشو گول میزنه که شاید اون روز برسه
روزی که دنیا فقط پر از خوبی باشه و بس
روزی که کنده بشن از تو دلامون خار و خس
آره سراب نیست دلکم ، وجود داره چنین روزی
ولی تا رسیدنش بایدهمینجور بسوزی
کفش من ، هیچکسی ارزش تو رو نفهمیده
آخه هیچکس پاهاش ازسنگریزه ها نرنجیده
کفش من باهام بمون حالا که اینجا بی کسم
لا اقل بمون باهام تا آخر این نفسم
کفش من قول بده تا وقتی که همراه منی
خودت و نذاری هیچوقت رو دل هیچ آدمی
یکی بود ..... یکی نبود

تقدیم به فرشته ساکت من
به پاس همه خوبی هایش
یکی بود ...... یکی نبود
تمام قصه ها با بود یکی و نبود دیگری
آغاز می شود
که یکی بود
و
یکی نبود
یکی رفته بود و یکی مانده بود
مانده بود و گریه کرده بوداین آغاز بود

خیابانی خیس روبرو
درختانی غمگین در کنار
آسمانی گرفته و دلگیر برفراز
چراغ دل کم فروغ
چمدانی پر از هیچ و
دلی گرفته در سینه .....
این آغاز بود
آغازی بر شعر ناتمام سفر
سفری به سوی ....
به سوی پایان نافرجام عشق
عشقی ناگزیر
سفر مطلعی روشن بود
بر فرجامی محتوم .....
رهروان این راه بی پایان
بی پایان تر از معنای راه
سرگشته و در خود
چشمها به دنبال هدف
که خود هدفی نبود
تکراری بود از عدم تا عدم
از هیچ تا پوچ
مجنون در پی خیال دور لیلی
فرهاد زخم خورده کوه بی سبب
شیرین در بستر رقیب
لیلی ابتدای مستی شراب
سالها از مرگ مجنون گذشته است
و باز .......
پایان این دور تسلسل
پایان این قصه
این غصه
سالها از مرگ مجنون گذشته است
و باز ...... و همچنان
کــــــــــــــــــــــویر
پیامهای نوروزی

نوروز پیامبر مهر است که مرا وامی دارد تنها به خاطر تو دوست داشتن را یاد بگیرم.
**********
نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.
*************
کارگردانی است نوروز که می گوید نور ..صدا...حرکت و من برای به دست اوردنت همه نقشهای عالم را بازی می کنم.
*****
شیشه می شکند و زندگی می گذرد . نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت.
************
زندگی وزن نگاهی است که در خاطر ما می ماند . نوروز جشن نکوداشت نگاه تو ست پس نوروز بر تو فرخنده باد.
*********
با تو از خاطره ها سرشارم . جشن نوروز تو را کم دارم . سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم.
*******
پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید . زمان همیشه از ان شما نیست.
*****
اگر چه یادمان می رود که عشقتنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمانمی اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
****
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.
*********
اگر در نوروز کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمی دونه چی بگه.
********
از نوروز می اموزیم که هیچ وقت کسی را نا امید نکنیم شاید امید تنها دارایی اش باشد.نوروزتان مبارک باد
مهربان من
درشکفتن جشن نوروز برایت در همه ی سال سر سبزی جاودان وشادی ،اندیشه ای پویا و ازادی و برخورداری از همه نعمتهای خدادادی ارزومندم.
*********
جشن است که نوروز به پا خاسته است.شادی و سعادت جهان ان تو باد.از هر دو جهان فقط تو را می خواهم.
***********
نوروز پاسداشت عشقهای کوچکی استکه زنده مانده اند و روز تعظیم در برابر عشق های بزرگی که عظمت را کوچک میدانند.پس به تو در نوروز سلام می کنم که بزرگترین عشق این کوچکی.
*********
نوروز ایین رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند.
****
در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم .
*************
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد
دوستان گلم اگر پیامهای زیبای نوروزی دارند برای استفاده دوستان در کامنت این مطلب قرار دهند -
حدیث مکرر عشق

به آنکه گفت می مانم
اما نماند
عاشق دل می دهد
معشوق دل می شکند
این
است حدیث مکرر عشق
در
دیاری که پنجره ای رو به خدا
باز
نیست
که بسته است زنجیر تکرار
به پای دلها
کویر
چهارشنبه سوری

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه
سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است . ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را
با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز میروند.
چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار میشود . مردم در این
روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمیرا برگزار میکنند که ریشه
اش به قرن ها پیش باز میگردد.
مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت میگیرد
برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ میافروزند و از
روی آن میپرند و ترانه (سرخی تو از من، زردی من از تو ) میخوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان
در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران میداند.
در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم . در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامیویژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد . بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم ( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد.
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ) . ما در این پنج روز آتش روشن میکردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."
" بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری
بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال
زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود ، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را
با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ایران،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یك شنبه و دوشنبه و........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن . شنبه واژه ای سامیو درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است. "سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است
مراسم چهارشنبه سوری
بوته افروزی
در ایران رسم است كه پیش از پریدن
آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا
زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه میكنند. با
غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع میشوند
و بوته ها را آتش میزنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از
روی بوته های افروخته میپرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت
را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال
پریدن از روی آتش ترانه هایی میخوانند.
زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ،
محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ،
ای كلیه جاردنده،
بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن ، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش میدهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل میکنند .
سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"
هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع میكند،
و آن را از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه، یا در آب روان میریزد. در بازگشت
به خانه، در خانه را میكوبد و به ساكنان خانه میگوید كه از عروسی میآید و
تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش میگشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی
و شادی را برای یك سال به درون خانه خود میبرد. ایرانیان عقیده دارند كه با
افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار میپالایند و
دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك میسازند. برای این كه آتش
آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان میریزند تا باد
یا آب آن را با خود ببرد.
مراسم كوزه شكنی
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،كمینمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین میاندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود میچرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه میبرد و آن را به كوچه پرتاب میكند و میگوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور میكنند.
همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد . ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد. این روز به 25 دسامبر انتقال یافت
فال گوش نشینی
زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت میكنند و از خانه بیرون میروند و در سر گذر یا سر چهارسو میایستند و گوش به صحبت رهگذران میسپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال میزنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده میپندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زنی
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمیدارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه میافتند و در برابر هفت خانه میایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه میزنند. صاحب خانه كه میداند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان میگذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر میاندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود میروند.
آش چهارشنبه سوری
خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر میكردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» میپختند و آن را اندكی به بیمار میخوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش میكردند.
تقسیم آجیل چهارشنبه سوری
زنانی كه نذر و نیازی میكردند در شب
چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله
میخریدند و پاك میكردند و میان خویش و آشنا پخش میكردند و میخورند. به هنگام
پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل میكردند.
امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب
چهارشنبه سوری شده است.
گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از
تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در
سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد
محترقه و منفجره خطرناک داده است
پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام كارهای خطرناك
و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند
مراسم دیگری مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران،
دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قلیا سودن، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب
و جذاب میباشد.
تحریف آیین چهارشنبه سوری
یافته های پژوهشی نشان میدهد كه تمامیآیین
ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا میداشتند و بخشی از آنها
همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته
بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و
بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی
گنجانده شده بود.
رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه
سوری شاهد آن هستیم، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمیشود.
بهتر است بگوییم، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف میگیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند.
منبع : www.sare2008.ir
شمع

كه سایه ، بیتو
به آسایش روز غبطه می خورد
نگاه كه می كنم
می خندی
رنگ چشم هایت را هنوز به خاطر می آورم
صدای بال شاپركی
مرا بهتونزدیك می كند
می گفتی شمع را به خاطر بسپار
گل را هرگز
و من تازه می فهمم
كه خانه تو را كم داشت
عشق اول

این قدی که تا می شود
روی صفحه ی کاغذی
که هنوز بوی گل سینه ی تو می دهد
این بادها
دهان ها
اشک ها
حسرت ها
می وزند
گشوده می مانند
به زیر می افتند
هنوز سینه ها را می سوزانند
تا تو به یاد من آیی
و من با خودم بگویم
مثل هزار بار دیگر
که٬ نه
نمی شود٬ فراموش نخواهد شد
عشق اول




