تبلیغات
کویـر کوچــــــــــــــک من - قصه عشق
جمعه 23 دی 1390

قصه عشق

   نوشته شده توسط: hamzeh savaedi    


آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت

 نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت

چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید

که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت

سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت

که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت

جلوه روح خدا در افق خون تو دید

آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت

مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت

هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت

حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب

که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت

آب شرمنده ایثار علمدار تو شد

که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت

 بر تو بستند اگر آب، سواران دژم

دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت

با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند

سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت

نصرا... مردانی