پنجشنبه 15 دی 1390
سایه من ...

چرا زیر چتر مهربانیت راهم نمی دهی
من خیسم از باران تنهایی
چرا ساحل وسیع آغوشت جایی برای این غریق تن خسته ندارد
من چه عریان ستودم تو را
تو چه راحت پیچیدی مرا در لفاف فرامرشی
نكند تو سایه ی منی كه تا ابد مبهم در وجودم نشسته ای ؟
تبلیغات
