به پاس سی ام سالگرد آشنایی ...
به پرویز عزیزم
به پاس سی ام سالگرد آشنایی
هرچه کردی از محبت
هر چه کردی از برایم
همچو گل بر سر نهادم
قدر دانستم ،ستودم
زندگی مردی با 39 همسر در ساختمانی یکصد اتاقه
شهید محمد جهان آرا که بود ؟
تولد و کودکی
به سال 1333 در خانوادهای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردکشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید که از همان کودکی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت.
فعالیتهای سیاسی – مذهبی
فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهانآرا از شرکت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عدهای از دوستان فعال مسجدیاش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنکه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانشآموزان نیز شرکتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزبالله خرمشهر درآمد.
افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء کردند و در آن متعهد شدند که تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ کوششی دریغ نکرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نکنند.بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه میگرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.این گروه برای انجام نبردهای چریکی، یکسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامههای روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند.
در سال 1351 این تشکل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهانآرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شکنجه و بازجویی در ساواک خرمشهر، سید محمد به علت سن کم به یکسال زندان محکوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی که در زندان بود در مقابل شدیدترین شکنجهها مقاومت میکرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند که هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد کرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عدهای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست کشانده بود.پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواک او را احضار و تهدید کرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی کنارهگیری کند. تهدیدی بینتیجه، که منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.

پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شکلگیری انجمن اسلامی این مرکز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تکثیر و پخش اعلامیههای امام امت(ره) و نیز انتشار جزوهها و بیانیههای افشاگرانه علیه سیاستهای سرکوبگرانه رژیم فعالیت میکرد.در سال 1355 به دلیل ضرورتی که در تداوم جهاد مسلحانه احساس میکرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود که به دلیل ضرورتهای کار مسلحانه مکتبی، ناچار به زندگی کاملاً مخفی روی آورد.
سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی که گروه توسط عوامل نفوذی ساواک شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین کمیته مشترک ضدخرابکاری کنترل میشد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواک عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب کارگران شرکت نفت در اهواز) زدند.در کنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمیبرد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و کاشان گسترش داد.در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهانآرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواک به شهادت میرسد.
فعالیتهای دوران انقلاب
در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم میگیرد تا به منظور گذراندن آموزش و کسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عدهای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجتالاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهدهدار میشود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، کشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت میگیرد که محمد را از رفتن به خارج منصرف مینماید. او تصمیم میگیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد.

در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانکهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و کشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر کننده میگیرند. در یک درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح میکنند و سالم به مخفیگاه خویش باز میگردند.با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز میگردد.
تشکیل کانون فرهنگی نظامی خرمشهر
به منظور حراست از دستآوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئههای عوامل بیگانه، که با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهانآرا همراه عدهای از یاران خویش کانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشکیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشکل حرکت سیاسیشان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئههای دشمنان آماده نماید.
شهید جهانآرا خود مسئولیت شاخه نظامی کانون را عهدهدار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی که از جنگ چریکی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم کرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد که شاخه نظامی کانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل میکرد. کانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عدهای از عمال حکومت نظامی و برخی از سرمایهداران بزرگ را، که عوامل مزدور بیگانه توسط آنان کمک مالی میشدند، دستگیر و به مجازات برساند.
تشکیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئهها
شهید جهانآرا در شکلگیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت.در آن زمان با توجه به ضعف عملکرد دولت موقت در تامین خواستههای طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه، گروهکهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حکومت ستمشاهی، نظام و کل حاکمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بکشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یکی از ابزارهای استکبار جهانی، در منطقه قد علم کرده بود تا برای اشاعه اهداف استکبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی، برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهانآرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد.

شهید جهانآرا با بکارگیری پاسدارن انقلاب و همکاری مردم، این آشوب را سرکوب و با عناصر فرصتطلب قاطعانه برخورد کرد و به لطف خدای تبارک و تعالی بساط این گروهک ضدانقلابی برچیده شد.از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشکیل یک واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راهاندازی نشده بود.
ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دستآوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب میکرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساکن در نقاط مرزی که در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با کار عمرانی و فرهنگی زمینههای عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت کنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه میدانست و با درک این مساله ضمن تکیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت کار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت.
نقش شهید در خنثیسازی کودتای نوژه
شهید جهانآرا در جریان کودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حرکت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به کمک نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و کشف بخشی از شبکه کودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهدهدار بود.ایشان ضمن اینکه با زیرکی و درایت در خنثی کردن این توطئه عمل میکرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند.

در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند که با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا کنند و در فاصله کوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از کشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشکر) در این نقطه، زمین گیر کرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل کارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یکی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید:«امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یک نفر پش بی سیم یادداشت می کرد. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه ها می خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانکها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانک را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: الله اکبر، الله اکبر، ... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود...»
جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید:
«وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی که شدیداً متأثر شده بود، مثل کوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.»آنها بادست خالی در حالی که اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند که خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و کوچه به کوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی کردند و با توجه به اینکه پاسداران سپاه خرمشهر کم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینکه رزمندگان، خودشان را در گروه های کوچک (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند.
در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به کارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ کرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می کرد.برادری تعریف می کند:«روزهای آخر این مقاومت بود که بچهها با بی سیم به شهید جهانآرا اطلاع دادند که شهر دارد سقوط میکند. او با صلابت به آنها پیام داد که باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند.»شهید جهانآرا میگفت:«آرزو میکنم در راه آزاد کردن خونینشهر و پاک کردن این لکه از دامان جوانان شهید شوم.»او و همرزمانش با توکل به خدا، خالصانه جانفشانی کردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادتطلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت کردند و زیر بار ذلت نرفتند و یکبار دیگر حماسه حسینی را در کربلای ایران اسلامی تکرار نمودند.سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی میگوید:«مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلکه در سرنوشت کلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهانآرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت که چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.»

ویژگیهای اخلاقی
شهید جهانآرا در کنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و کوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژهای داشت.از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ کلام عجیبی داشت.
خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توکل، فداکاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگیناپذیری از خصوصیات بارز وی بود.به برادران میگفت:«انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک امتحان الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت، محکم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید افکار شرکآلود و وابستگیها، پاک و خالص میکنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر میشود و از انحراف و شکست مصون میماند.»در مبارزات، هیچگاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون کسب فیض میکرد. عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تکه کلامش این بود: من مخلص و چاکر امام هستم. از جمله سخنانش این بود که: مادامی که به خدا اتکا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم.
سید محمد دارای روحیهای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده میشد که در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی که در زندان به سر میبرد، از نماز شب غفلت نمیکرد.تواضع و فروتنی در سید موج میزد. با وجود اینکه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یک بسیجی میدانست و در حالی که فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ کرده بود.او به تربیت کادرهای کارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداکاری و شهادتطلبی از خصایص بارزی بود که وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان کرد.

نحوه شهادت
در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامنالائمه) یک فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حرکت بود تا بدن پاک و مطهر شهدا را به خانوادههایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، که در منطقه کهریزک تهران دچار سانحه شد و سقوط کرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشکر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فکوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترک آجا)، سردار سرلشکر پاسدار شهید یوسف کلاهدوز (قائم مقام فرماندهی کل سپاه) و سردار سرلشکر پاسدار شهید سید محمد علی جهانآرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.شهید سید محمد علی جهانآرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداکاری خالصانه در سختترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.
گوشه ای از وصیتنامه
انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنهها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگیهای شرکین و وابستگیها، پاک و خالص میکنیم، انقلابمان و حرکت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر میشود و از انحراف و شکست مصون میماند.
مرد سرگردان - ویگن

مرد سرگردان این شهرم
همدمی گمگشته را جویم
قصه ها دارد دل تنگم
بشنو امشب قصه می گویم
یک شب از شبهای تابستان
ناشناسی از سفر آمد
با نگاه پر غرور خود
آتشها در دشت جانم زد
دور از آن دنیای تاریکی
ما دو مرغ همسفر بودیم
غافل از اندیشه فردا
روز و شب با همدگر بودیم
یک شب بارانی پاییز
آسمان رنگ جدایی زد
او سفر کرد از دیار من
پا به عشق و آشنایی زد
مانده ام تنها و سرگردان
او نشان از من نمیگیرد
رفته ام از یاد او اما
یاد او در من نمی میرد ...
دلتنگی ها ...
هر آمدنی رفتنی هم دارد ...

سلمان طاهری
«به مناسبت آغاز دوره چهارم» ۱۳۷۱

احمد عربانی، هفتهنامه گلآقا پیاپی ۷۷ سال ۱۳۷۱
استاد محمد رضا شجریان به روایت تصویر







عکس های قبرستان ارامنه آبادان
کلیسای ارامنه’ آبادان(کلیسای قاراپت مقدس)
آبادان عزیز ما از دیر باز یکی از مظاهر گفتگوی تمدنها و پذیرش آراء وادیان سایر مذاهب بوده است ، این موضوع را می توان با نگاهی ساده به تعداد معابد و مساجد پیروان سایر مذاهب و ادیان در شهر آبادان دریافت .
وجود کلیساهای متعدد ، کنیسه ها ، معابد سیک ها و هندوان ، مساجد سایر ملل مسلمان و مسلمانان پیرو سایر مذاهب اسلامی .... همگی حاکی از وجود یک اعتقاد و احترام نسبت به معتقدین به دیگر ادیان است ، هر چند که از این معابد و زیارتگاهها که نام بردیم شاید چندتایی بیشتر باقی نمانده باشد ، آنهم بصورتی نیمه ویران و متروک و از بعضی از آنها دیگر فقط نامی مانده است و خاطره ای در ذهن سالمندان...
اما یکی از این مکانها که هنوز سالم مانده و همچون ساختمانی زیبا گوشه ای از شهر خوبان را زینت می بخشد ، کلیسای ارامنهء گریگوری آبادان است ، کلیسایی که در سال 1958 میلادی (1336 هجری شمسی) بنا گردیده و بزرگترین تالار اجتماعات ارامنهء مقیم آبادان محسوب می گردیده است . شاید برخی بیندیشند که حضور این همه مکان مقدسه در شهر آبادان ریشه در صنعتی بودن این شهر و حضور بیگانگان در یک قرن اخیر داشته باشد ، اما با نگاهی به پشت سر و آنچه که در کتب گذشتگان بر جای مانده در می یابیم که حضور این همه ادیان در این شهر باستانی ریشه در هزاره های پیشین دارد : ابن بطوطه جهانگرد مسلمان که در قرن هشتم هجری از این شهر دیدن نموده به وجود مساجد ، معابد و رباطهای بسیار در آبادان اشاره دارد و اسطخری در بیش از هزار سال پیش این شهر را شهری مسلمان با حضور پیروان بسیار از سایر ادیان معرفی می کند .
باید دانست که این کلیسای ارامنه که به کلیسای قاراپت مقدس مشهور است اولین کلیسای ارامنهء آبادان در عصر حاضر محسوب نمی گردد ، بلکه پیش از احداث این کلیسا در آبادان دو کلیسای دیگر نیز وجود داشته اند : کلیسای کریستوفر ، در منطقهء بریم آبادان که در سال 1928 میلادی (1306 هجری شمسی) احداث گردید و متعلق به مسیحیان پروتستان آبادان بوده است و دیگر کلیسای آبادان که در سال 1951 میلادی (1329 هجری شمسی) تاسیس گردید ، کلیسای آشوری بوده که در نزدیکی فلکهء الفی جای داشته و مورد استفادهء مسیحیان آشوری آبادان قرار می گرفته ، که امروزه دیگر از آن دو کلیسای قدیمی اثری بر جای نمانده است .
همشهریان مهربان مسیحی ما هنوز هم هر یکشنبه برای اجرای مناسک و مراسم مذهبی خویش به این کلیسا می آیند و در آزادی کامل به برگزاری آیین خویش می پردازند . متولی امروز این کلیسا یکی از ارامنهء خوشنام آبادان به نام آقای مانوکیان می باشد که کارمند بیمارستان امام خمینی (ره) است

آبادان. به واسطه داشتن جاذبههاى طبیعى در فصلهاى مختلف سال و باتوجه به فرهتگ مردمش، منزلگاه دوستداران طبیعت است .
وجود دو رودخانه آب شیرین به نامهاى بهمنشیر و اروندرود سبب شده تا این خطه از سرزمین ایران شكل جزیره به خود بگیرد ، رودخانه بهمنشیر با انشعاب گرفتن از رودخانه كارون و دو نیمه كردن شهر خرمشهر شمال آبادان را دور زده و عاقبت در خلیج فارس آرام میگیرد .
رودخانه اروند نیز با انشعاب از دجله و فرات در كشور عراق و رودخانه كارون، غرب و جنوب آبادان را احاطه و به عنوان مرز مشترك جمهورى اسلامى ایران و عراق جلوه خاصى به این شهر میبخشد .
وجود این دو رودخانه به دلیل اتصال به خلیج فارس و متعاقب آن دسترسى به آبهاى آزاد از گذشتههاى دور تاكنون سبب شده تا مردم این دیار بتوانند با دیگر ساكنان حاشیه خلیج فارس و دیگر كشورهاى آسیایى مثل هند و حتى آفریقا ارتباط تجارى و فرهنگى داشته باشند.
بعد از كشف و احداث نخستین چاه نفت در مسجد سلیمان، آبادان نخستین شهرى بود كه به علت داشتن موقعیتهاى صنعتى توانست تشنگان ثروت و قدرت اروپایى را به خود جذب كند بهطورى كه در اندك زمان ممكن دكلهاى نخستین پالایشگاه نفت ایران در این شهر برپا شد.
دیرى نپایید كه آوازه آبادان عالمگیر شد، جویندگان كار از سراسر كشور و حتى جهان به آبادان سرازیر شدند و سالها بدون هیچ تعارضى در كنار هم كار كردند و در صلح و صفا زندگى كردند، وجود دوستى و ارتباط كارى و تجارى میان آبادانیها و سایر ملل سبب شد تا آنها نیز به حضور در این شهر تشویق و سالها در شهر آبادان و در كنار مردم آن به همزیستى مسالمت آمیز بپردازند ارتباطات آزاد مردم آبادان با سایر ملل دنیا سبب بهوجود آمدن فرهنگهاى مختلفى در این شهر شد .
تا جاییکه هم اكنون به رغم وجود ملیتها و فرهنگهاى مختلف ودرهر جای جهان همه ادعاى آبادانى بودن را داشته و با لهجه خاص آبادانى سخن میگویند.
با نگاهی به تعداد معابد و مساجد پیروان سایر مذاهب و ادیان می توان گفت آبادان یکی از مظاهر گفتگوی تمدنها و پذیرش آراء وادیان سایر مذاهب بوده است ،
وجود کلیساهای متعدد ، کنیسه ها ، معابد سیک ها و هندوان ، مساجد سایر ملل مسلمان و مسلمانان پیرو سایر مذاهب اسلامی .... همگی حاکی از وجود یک اعتقاد و احترام نسبت به معتقدین به دیگر ادیان است.
مجاورت مسجد موسی ابن جعفر معروف به مسجد بهبهانیها و كلیسای آبادان جلوهای بارز از احترام متقابل پیروان ادیان الهی را به تصویر كشیده است .
کلیسای ارامنهء گریگوری آبادان ، در سال 1958 میلادی (1336 هجری شمسی) بنا گردیده و بزرگترین تالار اجتماعات ارامنهء مقیم آبادان محسوب می گردیده است.
این کلیسا که به کلیسای قاراپت مقدس مشهور است اولین کلیسای ارامنهء آبادان در عصر حاضر محسوب نمی گردد ،
چرا که پیش از احداث این کلیسا در آبادان دو کلیسای دیگر نیز وجود داشته است : کلیسای کریستوفر ، در منطقهء بریم آبادان که در سال 1928 میلادی (1306 هجری شمسی) احداث گردید و متعلق به مسیحیان پروتستان آبادان بوده است و دیگر کلیسای آبادان که در سال 1951 میلادی (1329 هجری شمسی) تاسیس گردید ، کلیسای آشوری بوده که در نزدیکی فلکهء الفی جای داشته و مورد استفادهء مسیحیان آشوری آبادان قرار می گرفته ، که امروزه دیگر از آن دو کلیسای قدیمی اثری بر جای نمانده است .
در محوطه کلیسا مدرسه ای ویژه تحصیل فرزندان ارامنه به نام مدرسه ملی ادب وجود دارد .
جالب توجه است بدانیم پس از شروع جنگ تحمیلی و مهاجرت سکنه و اهالی آبادان از جمله ارامنه ، با اجازه از اسقف ها و متولیان امور کلیسا ، مدرسه ادب و محوطه کلیسا به لحاظ واقع شدن در مرکز شهر هچنین فضای بزرگ ودو طبقه بودن مدرسه به مقری جهت آموزش رزمنگان وبسیجیان بدل گشت .

هم اکنون خانواده مانوکیان از ضهروندان ارمنی ساکن آبادان متولی امور کلیسا می باشند و هر یکشنبه به اتفاق دیگر شهروندان ارمنی برای اجرای مناسک و مراسم مذهبی خویش به این کلیسا می آیند و در آزادی کامل به برگزاری آیین خویش می پردازند .
قصه عشق

آنچه درسوگ تو ای پاک تر از پاک گذشت
نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می گفت
که چه ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید
آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او این همه بی باک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران دژم
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت
نصرا... مردانی























